۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

دلتنگی

من هیچی نیستم
ولی دلم برای همه چیز تنگ می شود ...

۱۳۸۸ فروردین ۲۹, شنبه

سفر

تو را سفر خواهم کرد ؛
بامدادان ،
هنگامی که اشتیاق در دامان شب سپیده می زاید
و جاده ها در مردمک چشمان افق ، کلبه خورشید می شوند
تو را من آغاز خواهم کرد .

مرا می خوانی تو بلند ،
و صدایت
زمزمه مبهم هستی است
در گوش های بودن
تو را آغوشی خواهم ساخت
به وسعت تردید های دم افزون ...