چقدر ویرانی باید
تا دو انتهای بودن در سینه خاک فراموش گردد؟
زمستان 85
۱۳۸۸ مرداد ۷, چهارشنبه
شانه های باد
شانه های باد را بوسیده ای ؟
سحرگاه که بر خواهش های کویری گون های دور از خود عبور می کند ...
زمستان 85
سحرگاه که بر خواهش های کویری گون های دور از خود عبور می کند ...
زمستان 85
تلخ
آن گونه که تو تلخی
این گونه انتظارت می باید
تا شاید دل تریاکیت
دود نابود رنج را
چکه چکه ببلعد
زمستان 85
این گونه انتظارت می باید
تا شاید دل تریاکیت
دود نابود رنج را
چکه چکه ببلعد
زمستان 85
نامه برای گلی
سلام گلی جان
تردیدم من که گوئی هر روز به یقین جدیدی می رسم!
وای از دست این جماعت عاشق پیشه که هر جوری و با هر وسیله ای در کار بیهوده چوب لای چرخ روزگار گذاشتن می کوشند و ...
گلی عاشق من
جنس روزگار ما از این گونه دیدن ها خیلی فاصله گرفته
چند روزی از دل این گربه سیاه وطن بیرون رفته بودم . آخ که وطن فروشی چه کیفی لذیذی داره مخصوصا که می بینی وطن خرها چه قماش آدمهائی هستند . از بیرون که به درون نگاه می کردم مخصوصا وقتی پشت مرز بازرگان به خاک غمگینش زل زده بودم باز تو این دسته فکرهای همیشگی بودم که کی تصمیم گرفته که بودش و چیستی زندگی منو تا خرخره به این آب و خاک و قراردادهای بی پایان و تمام نشدنی اش گره بزنه ؟
حالا گلی تو بگو اصلا من ایرانی ام یعنی چی ؟
ماهیت آزادی چیه ؟
« آزادی از ... » و « آزادی برای ... » تا کی می خواد مارو گرفتار خودش کنه ؟
آزادی برای آزاد بودن و نه هیچ کم و نه بیش افزون تر . این تمام چیزیست که من دربه درش هستم .
گلی عاشق پیشه من
چشمام مرطوب میشه وقتی واژه عشقو این قدر سلاخی می کنی !
بزرگترین و آزادترین انسان ها نزد من کسانی هستند که تمام شهوت بودنشان در تابلوی چشمانشان و در موسیقی کلامشان جاریست .
هر چه بیشتر بگردی تشنه تر می شوی و کمتر کامیاب .
باید اول دیو درون را کشت و جهان مستتر در درون را یافت .
بودا می گوید : کی فرا می رسد روزی که به تنهائی ، به تنهائی خویش پناه برم و در آنجا نه شاد باشم و نه افسرده .
عشق های خنده دار ، مولد هیجانه اگر طرف پا بده (!) و هوار غم و اندوه بی ارزش ولی جانکاه اگه طرف پا نده (!)
می بینی گلی ، اینجوری می شه که بود و نبودت وصل می شه به پای یکی دیگه !
حالا بازم بگو مرتیکه سیاه بین بی عرضه ! دستش به گوشت نمه رسه می گه پاش بو می ده !!!
من تراز آرامش را به مدار مجازی عشق های زودگذر ترجیح می دم . البته وقتی که تو ایرانم !
ولی خوب من چه گناهی کردم که سی ساله تو ایرانم ؟ همین جا نطفمو برنامه ریزی کردند ! و همین جا بدون هماهنگی قبلی وارد این جشن بی شکوه و این بزم همیشه هیاهو کردند ! همین جا کنار آدمهائی بزرگ شدم که جرات چشیدن لذت های بی پایان هیچ گناهی رو ندارند ! ولی همیشه در حال عذرخواهی از پروردگار اختصاصی قوم خودشون هستند !!!
وای که کلافم می کنند این جماعت نادان
پس خداوندا ! ای معبود بی همتا و ای ذات کبریا !!!
برای اینکه از آفرینش خود به ستوه نیایی حداقل من یکی به خاطر تمام گناهان ناآزموده ام از تو طلب بخشش و آمرزش دارم و متواضعانه از تو می خواهم که مرا مشمول اصل استدراج نموده و بصورت تدریجی فرصت هائی بیشتر و بهتر به من عطا کنی تا بتوانم هر آنچه شهوت در چنته دارم به منحصه ظهور رسانده و لذائذش را در همین فرصت باقیمانده از حیات بسیار کوتاهم تجربه کنم !
آمین ای خدای ناقلا ...
تردیدم من که گوئی هر روز به یقین جدیدی می رسم!
وای از دست این جماعت عاشق پیشه که هر جوری و با هر وسیله ای در کار بیهوده چوب لای چرخ روزگار گذاشتن می کوشند و ...
گلی عاشق من
جنس روزگار ما از این گونه دیدن ها خیلی فاصله گرفته
چند روزی از دل این گربه سیاه وطن بیرون رفته بودم . آخ که وطن فروشی چه کیفی لذیذی داره مخصوصا که می بینی وطن خرها چه قماش آدمهائی هستند . از بیرون که به درون نگاه می کردم مخصوصا وقتی پشت مرز بازرگان به خاک غمگینش زل زده بودم باز تو این دسته فکرهای همیشگی بودم که کی تصمیم گرفته که بودش و چیستی زندگی منو تا خرخره به این آب و خاک و قراردادهای بی پایان و تمام نشدنی اش گره بزنه ؟
حالا گلی تو بگو اصلا من ایرانی ام یعنی چی ؟
ماهیت آزادی چیه ؟
« آزادی از ... » و « آزادی برای ... » تا کی می خواد مارو گرفتار خودش کنه ؟
آزادی برای آزاد بودن و نه هیچ کم و نه بیش افزون تر . این تمام چیزیست که من دربه درش هستم .
گلی عاشق پیشه من
چشمام مرطوب میشه وقتی واژه عشقو این قدر سلاخی می کنی !
بزرگترین و آزادترین انسان ها نزد من کسانی هستند که تمام شهوت بودنشان در تابلوی چشمانشان و در موسیقی کلامشان جاریست .
هر چه بیشتر بگردی تشنه تر می شوی و کمتر کامیاب .
باید اول دیو درون را کشت و جهان مستتر در درون را یافت .
بودا می گوید : کی فرا می رسد روزی که به تنهائی ، به تنهائی خویش پناه برم و در آنجا نه شاد باشم و نه افسرده .
عشق های خنده دار ، مولد هیجانه اگر طرف پا بده (!) و هوار غم و اندوه بی ارزش ولی جانکاه اگه طرف پا نده (!)
می بینی گلی ، اینجوری می شه که بود و نبودت وصل می شه به پای یکی دیگه !
حالا بازم بگو مرتیکه سیاه بین بی عرضه ! دستش به گوشت نمه رسه می گه پاش بو می ده !!!
من تراز آرامش را به مدار مجازی عشق های زودگذر ترجیح می دم . البته وقتی که تو ایرانم !
ولی خوب من چه گناهی کردم که سی ساله تو ایرانم ؟ همین جا نطفمو برنامه ریزی کردند ! و همین جا بدون هماهنگی قبلی وارد این جشن بی شکوه و این بزم همیشه هیاهو کردند ! همین جا کنار آدمهائی بزرگ شدم که جرات چشیدن لذت های بی پایان هیچ گناهی رو ندارند ! ولی همیشه در حال عذرخواهی از پروردگار اختصاصی قوم خودشون هستند !!!
وای که کلافم می کنند این جماعت نادان
پس خداوندا ! ای معبود بی همتا و ای ذات کبریا !!!
برای اینکه از آفرینش خود به ستوه نیایی حداقل من یکی به خاطر تمام گناهان ناآزموده ام از تو طلب بخشش و آمرزش دارم و متواضعانه از تو می خواهم که مرا مشمول اصل استدراج نموده و بصورت تدریجی فرصت هائی بیشتر و بهتر به من عطا کنی تا بتوانم هر آنچه شهوت در چنته دارم به منحصه ظهور رسانده و لذائذش را در همین فرصت باقیمانده از حیات بسیار کوتاهم تجربه کنم !
آمین ای خدای ناقلا ...
چهارشنبه 7/5/88
اشتراک در:
پستها (Atom)