۱۳۸۷ آذر ۵, سه‌شنبه

خاموش

دل بسته ی خاکم و سر سپرده ی آسمان
کافرتر از خویش
درویشی را سراغ دارم
نان خشک خود در آب می کرد و خدا را در هر لقمه فراوان سپاس می گفت
امشب پایان را پیمان خواهم بست
در دست تیشه ای هست
ریشه را خواهم کند
آنگونه که بر کردم