تو را سفر خواهم کرد ؛
بامدادان ،
هنگامی که اشتیاق در دامان شب سپیده می زاید
و جاده ها در مردمک چشمان افق ، کلبه خورشید می شوند
تو را من آغاز خواهم کرد .
مرا می خوانی تو بلند ،
و صدایت
زمزمه مبهم هستی است
در گوش های بودن
تو را آغوشی خواهم ساخت
به وسعت تردید های دم افزون ...
اشتراک در:
پستها (Atom)