زیر آسمون همین شهر بانوئی هست که مشک اشکش و سیاهه دلتنگی های ابدی اش همیشه به راهه . این هم یکی از نوشته هاش که داستان پیدایش واژه ای است که ورد زبان بسیاری از ما بوده و هست . رسیدن به نخستین چشمه سار جویباری جاری ، همیشه نشعه ای جاوید در خاطرات من رقم می زند .
وجدان کیهانی
سال 70 اول متارکهام بزگترین ابداع جملة " وجدانم درد میگیره" بود
وقتی که میخواستم یکی درک کنه چهقدر برای دوری از بچهها دچار عذابم بهترین واژه همین بود
به تدریج به اختصار بین دوستان مصطلح شد به وجدان درد
یه روز دیدم واژهای عمومی شده
بعد ها فهمیدم یک تفکر در هوش هستی کافیست جرقه بزنه تا به همة گروه همسان در مسیر کیهانی انتقال داده بشه
به همین سادگی وحدت وجود تعریف شد و فهمیدم چی به چی مربوطه که دنیا رو یهو فتنه و جنگ و آشوب میگیره؟
مثل ایام فول مون که همه قاطی میکنند که البته زیر سر ماه
اما این ارتباط کیهانی رو بهقدری جدی گرفتم که مدتها وقتم صرف پالس فرستادن برای نیمة گمشدهای شد که نمیدونستم کجای عالم قراره این بطری رو از توی آب در بیاره؟
بالاخره هر کدوم از ما با خل بازیهای نوع خودش بهدنیا میآدبا همونا زندگی میکنه و با همونام میره
مثل عوامل وراثتی که همیشه با ماست
آره تردید جان
خل بهدنیا اومدم و این خلی رو هم مثل تو دوست دارم
یادت نره ما به همینم فیس میدیم نه؟
یه سیگار هم بهجا و یاد گلی دود کن خب؟
http://andarouni.blogspot.com/2010/01/blog-post_8861.html
۱۳۸۸ دی ۲۶, شنبه
۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه
نوشته ای نا تمام !
بارها با خود در خلوت تنهائی تکرار کرده ام و یا در حضور اندک دوستانی که می توان در حضورشان بلند فکر کرد ، گفته ام که به راستی شیوه زیستن یک انسان ، نه مگر بزرگ ترین هنر اوست ؟
تنگ غروب سیگاری گیراندم . طرح واره ای از خنده بر لبانم نشست . یاد واژه دوستی افتادم که می گوید سیگاری چوقزاندم ! تند و سریع در گوشه دنجی که جز در آن توان پک های عمیق بر ساقه سیگارم ندارم ، بساط مبهم اندیشه هایم را پهن کردم . چقدر این سیگارهای تنهائی را دوست دارم . گوئی دود عودشان چون مخاطبی بصیر در مقابل دیدگانم شکل می بندد و
تنگ غروب سیگاری گیراندم . طرح واره ای از خنده بر لبانم نشست . یاد واژه دوستی افتادم که می گوید سیگاری چوقزاندم ! تند و سریع در گوشه دنجی که جز در آن توان پک های عمیق بر ساقه سیگارم ندارم ، بساط مبهم اندیشه هایم را پهن کردم . چقدر این سیگارهای تنهائی را دوست دارم . گوئی دود عودشان چون مخاطبی بصیر در مقابل دیدگانم شکل می بندد و
اشتراک در:
پستها (Atom)