پسر خوب می دونی چند ساله دارم می خونمت !
اگه دنبال فهمیدن و از اون مهمتر ، فهمیده شدن باشی ، هر چند معدودند ولی هستند کسان اندکی که تو را در ابعاد واقعی خودت می بینند و می فهمند .
کسانی که شاید ورودشان نه چندان به هنگام ولی با همه هیبت موهوم شان است .
دیر یافته هائی که گوئی قرن هاست در ذهن و نگاه ما همزیست بوده اند .
کسی می گفت ( مهم نیست که کی بوده ولی جهت تاثیرگذاری افزونتر باید بگویم فیلسوفی بوده و از قضا بزرگ هم بوده ) : عشق ، هر چند عشقی نیرومند ، در زیر نقاب روح ، مامور تن است !!!
می دانم که ناسزایم خواهی گفت که عشق را و یا لااقل عشق از نقاب نگاه خویشت را چنان بالا بلند و عشوه گر می پنداری که توان جلیل تحمل عریانی اش را آنگونه که هست نداری .
ریشه یابی چیستی و چرائی رفتارها و رنج های بودن ، تنها راه نجات از اندوه بی حاصل و کاهنده و همنشینی با دلتنگی های اثرگذار و حجم دهنده است .
انسان یک لفظ است که بر زبان آشنا می گذرد
و بودن خویش را از زبان دوست می شنود
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند «هست »
نه به اندازه ای که « هست »
این مفهوم ، کلید رابطه هاست .
طرز عشق ورزی تو بی شک به دلیل حجم بزرگ بودنته و این دقیقا همون دلیل نفهمیده شدن تو رابطه هاته . البته رابطه هائی که ناز و نیاز در آن دخیل باشه . چرا وقتی یه دوست می فهمتت ارضاء نمی شی و می خواهی حتما کسی که آغوشش رو تجربه کردی همونی باشه که کنده کاری های ظریف روح لطیفتو با سرانگشتان عشق لمس می کنه ؟
اگر واقعیت ها را عریان ببینیم ، می توانیم به سبب شناخت ذات عریانشان ، با آنها کنار بیائیم .
واقعیتی - هر چند در نگاه نخست ناخوشایند - وجود دارد و آن اینکه آدمی تنهاست ، چرا که ذات مخاطب به مجرد فهم می میرد !
اما این تنهائی ابدی انسان ، البته برای کسانی که توان فهمش را دارند ، راز آرامش و کامیابی در ارتباط با دیگری است .
اول باید با خود به مهر باشی و خویشتنت را مخاطبی مهربان با خود سازی ، بعد به سراغ تنهائی های دیگه بری . ذات برقراری ارتباط آنهم از نوع معاشقه گونه اش که نیاز هم آغوشی تو در آن نطفه می بندد ، اساسا خودخواهی آدمی است و برای ارضای نیاز است . نوعی غریزه !
والا چرا با وجود دوستانی هر چند اندک که تو را می شناسند و می فمند آرام نمی شویم ؟
باور کنیم که عشق نمود بیرونی بودی به نام غریزه است . در این صورت انتظاری شکل نمی بنند که ناکامی در رسیدن به سطح مورد انتظار در روابط ، موجب ناامیدی و یاس و احساس عمیق سرشکستگی شود .
زندگی صورت های زیبای فراوان دارد . لذت فهمیده شدن محدود به آغوش های دیگرتران نیست . آغوش زمین تنها مانده با خویش ، همیشه به رویمان گشوده است .
با خود به مهر باش پسر مشرقی
اگه دنبال فهمیدن و از اون مهمتر ، فهمیده شدن باشی ، هر چند معدودند ولی هستند کسان اندکی که تو را در ابعاد واقعی خودت می بینند و می فهمند .
کسانی که شاید ورودشان نه چندان به هنگام ولی با همه هیبت موهوم شان است .
دیر یافته هائی که گوئی قرن هاست در ذهن و نگاه ما همزیست بوده اند .
کسی می گفت ( مهم نیست که کی بوده ولی جهت تاثیرگذاری افزونتر باید بگویم فیلسوفی بوده و از قضا بزرگ هم بوده ) : عشق ، هر چند عشقی نیرومند ، در زیر نقاب روح ، مامور تن است !!!
می دانم که ناسزایم خواهی گفت که عشق را و یا لااقل عشق از نقاب نگاه خویشت را چنان بالا بلند و عشوه گر می پنداری که توان جلیل تحمل عریانی اش را آنگونه که هست نداری .
ریشه یابی چیستی و چرائی رفتارها و رنج های بودن ، تنها راه نجات از اندوه بی حاصل و کاهنده و همنشینی با دلتنگی های اثرگذار و حجم دهنده است .
انسان یک لفظ است که بر زبان آشنا می گذرد
و بودن خویش را از زبان دوست می شنود
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند «هست »
نه به اندازه ای که « هست »
این مفهوم ، کلید رابطه هاست .
طرز عشق ورزی تو بی شک به دلیل حجم بزرگ بودنته و این دقیقا همون دلیل نفهمیده شدن تو رابطه هاته . البته رابطه هائی که ناز و نیاز در آن دخیل باشه . چرا وقتی یه دوست می فهمتت ارضاء نمی شی و می خواهی حتما کسی که آغوشش رو تجربه کردی همونی باشه که کنده کاری های ظریف روح لطیفتو با سرانگشتان عشق لمس می کنه ؟
اگر واقعیت ها را عریان ببینیم ، می توانیم به سبب شناخت ذات عریانشان ، با آنها کنار بیائیم .
واقعیتی - هر چند در نگاه نخست ناخوشایند - وجود دارد و آن اینکه آدمی تنهاست ، چرا که ذات مخاطب به مجرد فهم می میرد !
اما این تنهائی ابدی انسان ، البته برای کسانی که توان فهمش را دارند ، راز آرامش و کامیابی در ارتباط با دیگری است .
اول باید با خود به مهر باشی و خویشتنت را مخاطبی مهربان با خود سازی ، بعد به سراغ تنهائی های دیگه بری . ذات برقراری ارتباط آنهم از نوع معاشقه گونه اش که نیاز هم آغوشی تو در آن نطفه می بندد ، اساسا خودخواهی آدمی است و برای ارضای نیاز است . نوعی غریزه !
والا چرا با وجود دوستانی هر چند اندک که تو را می شناسند و می فمند آرام نمی شویم ؟
باور کنیم که عشق نمود بیرونی بودی به نام غریزه است . در این صورت انتظاری شکل نمی بنند که ناکامی در رسیدن به سطح مورد انتظار در روابط ، موجب ناامیدی و یاس و احساس عمیق سرشکستگی شود .
زندگی صورت های زیبای فراوان دارد . لذت فهمیده شدن محدود به آغوش های دیگرتران نیست . آغوش زمین تنها مانده با خویش ، همیشه به رویمان گشوده است .
با خود به مهر باش پسر مشرقی
چهارشنبه 25/9/88