۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

لابد دوباره عاشقم !

گیرم که در بن برگی دویده اشک
ما را چه سود ؟
این رسم خط خاطرات به خسران رسیده است
فرجام خامی دوران
یا رج کردن تار و پود پوسیده ، اندوه است
آتش سزای توست که دیگر گونه مردی را به بند بودن ناگزیرت تسلیب کرده ای
لابد دوباره عاشقم !

شنبه 16 آبان 88