فرهیختگان در نوبت تماشا ایستاده اند !
و من در برابر معبر متروک کلمات زانو زده ام
به انتظار واژه ای که فراموش کرده ام
زمستان 1386
۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه
بوم شب
تمام بودشم را آغوشی ساخته ام
تا سرود فراموشی را در هم آغوشی با تو نجوا کنم .
ایستاده چون نقش سپید ،
در بوم شب !
بر وسعت اشتیاقم هبوط کن ...
زمستان 1386
تا سرود فراموشی را در هم آغوشی با تو نجوا کنم .
ایستاده چون نقش سپید ،
در بوم شب !
بر وسعت اشتیاقم هبوط کن ...
زمستان 1386
حصار
زین حصار تنیده از حیرت پا در جا
به وسعت شهوت کهنه فریاد ، ترسانم !
همه شب در پس دیوار خود انگیخته ،
به نوای شبان تنهائی
از چشمانم واژه می بارد
دی ماه 1386
به وسعت شهوت کهنه فریاد ، ترسانم !
همه شب در پس دیوار خود انگیخته ،
به نوای شبان تنهائی
از چشمانم واژه می بارد
دی ماه 1386
باغ های سرد
باغ های سرد و خاموش
عشق های کاغذی
جاده های مه گرفته
آدمهای نفرتی
حرف های کهنه و دردهای نوبتی ...
من چنین می بینم این گردون تلخ
دی ماه 1386
عشق های کاغذی
جاده های مه گرفته
آدمهای نفرتی
حرف های کهنه و دردهای نوبتی ...
من چنین می بینم این گردون تلخ
دی ماه 1386
اشتراک در:
پستها (Atom)