باغ های سرد و خاموش
عشق های کاغذی
جاده های مه گرفته
آدمهای نفرتی
حرف های کهنه و دردهای نوبتی ...
من چنین می بینم این گردون تلخ
دی ماه 1386
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هر وقت خواستم بگویم آدمها چند دسته هستند ،دسته های جدیدتری کشف شدند ، هر وقت می خواستم بگویم کیستم ، من جدیدی در من زاده شد ، پاسخ هر سئوالی را که یافتم ، پرسش های بی شماری به شمار سئوالاتم افزوده شدند ، به جائی رسیده ام که بگویم در آن چه اکنون می اندیشم و باور دارم نیز ، تردید دارم . چه: لحظه ای دیگر و پیمودن این راه دراز از نو ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر