۱۳۸۷ آذر ۵, سه‌شنبه

خاموش

دل بسته ی خاکم و سر سپرده ی آسمان
کافرتر از خویش
درویشی را سراغ دارم
نان خشک خود در آب می کرد و خدا را در هر لقمه فراوان سپاس می گفت
امشب پایان را پیمان خواهم بست
در دست تیشه ای هست
ریشه را خواهم کند
آنگونه که بر کردم

۲ نظر:

lordjesus گفت...

من از تبار سادگي و از نسل درختان سبز زاده شدم با شجره‌اي وابسته به خانواده‌اي و زندگي با مادري از تبار مريم و سالهاست كه تيشه برداشته ام اما ريشه‌اي نمي بينم ريشه‌اي كه طايفه‌ام بسيار قديمي مي‌دانند و من با بودن مادر به آن ايمان داشتم حال تنها مونس من گربه‌ايست سفيد به سفيدي برف و اتاقي كه به اندازه يك تنهاييست ... تيشه برداشته ام تيشه

lordjesus گفت...

والا قصد آزار رو نفهميدم اما اين حال اخيرمه:کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم چقدر مثل بچگی هام لالایی هاتو دوست دارم سادگی هاتو دوست دارم خستگی هاتو دوست دارم چادر نماز و زیر لب خدا خدا تو دوست دارم