دل بسته ی خاکم و سر سپرده ی آسمان
کافرتر از خویش
درویشی را سراغ دارم
نان خشک خود در آب می کرد و خدا را در هر لقمه فراوان سپاس می گفت
امشب پایان را پیمان خواهم بست
در دست تیشه ای هست
ریشه را خواهم کند
آنگونه که بر کردم
هر وقت خواستم بگویم آدمها چند دسته هستند ،دسته های جدیدتری کشف شدند ، هر وقت می خواستم بگویم کیستم ، من جدیدی در من زاده شد ، پاسخ هر سئوالی را که یافتم ، پرسش های بی شماری به شمار سئوالاتم افزوده شدند ، به جائی رسیده ام که بگویم در آن چه اکنون می اندیشم و باور دارم نیز ، تردید دارم . چه: لحظه ای دیگر و پیمودن این راه دراز از نو ...
۲ نظر:
من از تبار سادگي و از نسل درختان سبز زاده شدم با شجرهاي وابسته به خانوادهاي و زندگي با مادري از تبار مريم و سالهاست كه تيشه برداشته ام اما ريشهاي نمي بينم ريشهاي كه طايفهام بسيار قديمي ميدانند و من با بودن مادر به آن ايمان داشتم حال تنها مونس من گربهايست سفيد به سفيدي برف و اتاقي كه به اندازه يك تنهاييست ... تيشه برداشته ام تيشه
والا قصد آزار رو نفهميدم اما اين حال اخيرمه:کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم چقدر مثل بچگی هام لالایی هاتو دوست دارم سادگی هاتو دوست دارم خستگی هاتو دوست دارم چادر نماز و زیر لب خدا خدا تو دوست دارم
ارسال یک نظر