در نوشتن وسوسه ای است که مرزهای تشنگی را سیراب می کند آنگاه که یقین می داری که رنجهای بودن را به کتیبه های جاودانگی می سائی . جان کلام ؛ همیشه در سر داشتم که محفلی شیشه ای برای گفت و شنودهای بی انتهای خود با دوستان اندکم داشته باشم و این شاید آغازی باشد برای ثبت دلتگی های بی شمار زندگی من و شما که تنها یک بار در بازه بی انتهای زمان با هم خواهیم آزمود ... ریشه های تنهائی و اندوه بودن اندازه های حضورم را همچون خوره می جوند و این نه سیاه بینی که روشنی دردناک واقع بینی است . سپاس که مرا خواهید خواند و سپاس که دفتر مشترک مان را خواهید سرود . بی تو این دفتر خالی ، تا چند ، تا چند ورق خواهد خورد ...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر