۱۳۸۶ اسفند ۸, چهارشنبه

سایه های تردید لابلای خطوط نانوشته زندگی من ...

در نوشتن وسوسه ای است که مرزهای تشنگی را سیراب می کند آنگاه که یقین می داری که رنجهای بودن را به کتیبه های جاودانگی می سائی . جان کلام ؛ همیشه در سر داشتم که محفلی شیشه ای برای گفت و شنودهای بی انتهای خود با دوستان اندکم داشته باشم و این شاید آغازی باشد برای ثبت دلتگی های بی شمار زندگی من و شما که تنها یک بار در بازه بی انتهای زمان با هم خواهیم آزمود ... ریشه های تنهائی و اندوه بودن اندازه های حضورم را همچون خوره می جوند و این نه سیاه بینی که روشنی دردناک واقع بینی است . سپاس که مرا خواهید خواند و سپاس که دفتر مشترک مان را خواهید سرود . بی تو این دفتر خالی ، تا چند ، تا چند ورق خواهد خورد ...

هیچ نظری موجود نیست: