۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

سودای صداقت

نه که من سبوی سودای صداقت باشم ، نه
زنگار اسارت غریزه ام
ذره ذره زجر می کشم در لحظه لحظه ی مختصات غریزه ؛
کاش در نهایت نیازم
پرهیب اندام و پرهیز صدای تو نبود
که این بی مقدار مجال زیستن،
از این گونه
نفیر تازیانه ی خویشتن کشی نمی شد ...

هیچ نظری موجود نیست: