مرا به تختت ببند
می خواهم ترکت کنم ...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هر وقت خواستم بگویم آدمها چند دسته هستند ،دسته های جدیدتری کشف شدند ، هر وقت می خواستم بگویم کیستم ، من جدیدی در من زاده شد ، پاسخ هر سئوالی را که یافتم ، پرسش های بی شماری به شمار سئوالاتم افزوده شدند ، به جائی رسیده ام که بگویم در آن چه اکنون می اندیشم و باور دارم نیز ، تردید دارم . چه: لحظه ای دیگر و پیمودن این راه دراز از نو ...
۳ نظر:
و همیشه ترک زایای خلأیی است در من
چیزی کنده و جدا افتاده از من
که در تو نیز نیست
و در بین است...
آن تختخواب چه بینی داشت
که اکنون آن چیز آنقدر در من زاویه گرفته است
که نامش ترک کرده تختمان را.
و همیشه ترک زایای خلأیی است در من
چیزی کنده و جدا افتاده از من
که در تو نیز نیست
و در بین است...
آن تختخواب چه بینی داشت
که اکنون آن چیز آنقدر در من زاویه گرفته است
که نامش ترک کرده تختمان را.
کسی که رفتنی باشه
حتی از زنجیر هم رها میشه
و اونی که نرفتنی است
حتی با بیل هم جدا نمیشه
اونی که میره سهم ما نیست
که رفت
ارسال یک نظر