محو شدم ، چندان که پای در این سراچه ویران نهادم
و حیرانم از هم آغوشی نیلوفر در بستر تب آلودِ مرداب
چندان که از گریز اوهام تو در غربت اندیشه هایم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هر وقت خواستم بگویم آدمها چند دسته هستند ،دسته های جدیدتری کشف شدند ، هر وقت می خواستم بگویم کیستم ، من جدیدی در من زاده شد ، پاسخ هر سئوالی را که یافتم ، پرسش های بی شماری به شمار سئوالاتم افزوده شدند ، به جائی رسیده ام که بگویم در آن چه اکنون می اندیشم و باور دارم نیز ، تردید دارم . چه: لحظه ای دیگر و پیمودن این راه دراز از نو ...
۱ نظر:
در فاصله چیزی بگذار
بین من و تو تا بینی باشد
و بین
تیدن های تو یعنی...
در فاصله های بین من و تو
معنای تیش بگذار
بگذار اگر میگذری
بگذار.
(ی.رویایی)
ارسال یک نظر