کاش روزی فرا رسد که به تنهائی ، به تنهائی خویش پناه برم و در آنجا نه شاد باشم و نه افسرده .
این روزها معنای کلام او را خوب می فهمم . خسته ام از این چرخه های بیهوده تکرار . می جویم ارابه هایی که به جزیره کرت می روند ، پیش زوربا . تا شاید در معدن و در کنار او ، بیل و کلنگ به دست از فشار تکنولوژی بیاسایم !
یاران که چه یاریدم ، تنها مگذاریدم
چون عشق ملک برده است از چشم بشر خوابم ...
دوشنبه 28/2/88
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر