دیروز جمعه هشتم خرداد ماه 1388 سال روز تولد کیهانی من بود .
دیگر بار زندگی مال من است و تن من بخشی از طبیعت بی پایان گردیده است .
نفس های عمیق کشیدن زیر گنبد آبی پس از گشتی کسالت بار و طولانی در دهلیزهای تار و نمور فسردگی ، چون بال گشودن پرستوی به جای مانده از کوچ غریب خویشانش در بهاری است که از پس زمستانی سرد و ساکت برآمده و رشته پرندگان بازگشته از سرزمین های دوردست چون نقطه های پایان سطرها ، حجم مرموز تمام ناگفتنی هاست ...
سلام زندگی ، من هم هستم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۲ نظر:
تولد کیهانی و غیر کیهانیت
همین که هستی
هر چند اندک هر چه زیاد
مبارک
نه آنچه گذشت معنای ماست
نه آنچه خواهد گذشت
مهم سفر و اکنون است
که با ماست
در میلاد اکنونت زندگی را دوباره از نو ترانهای تازه ساز
تولدت مبارک
ممنون ناشناس غریب
راست گفتی
ناز گیسویت ...
دیگر نمی خواهم ژنرال بی ستاره آسمان های تیره فام گذشته های دور و ترک های ترس دهلیزهای نیامده باشم .
باید بود در بوی بادهای بامداد اکنون .
روزهای سختی بود . هر چه بود اما گذشت . من الان اکنون خویشم و شادم . آرام و شاد ...
صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن ، شتاب کن ...
ارسال یک نظر