عشق سالهای وباست ،
گمانم میوه ای خام خورده ای ،
یا شاید دستان لرزانت
به هراسی لذت بخش
گل ممنوعه ای چیده باشد ،
زمستان در راه است
خویش آشنای سالهای دور ،
بی شک سرمای سخت
ریشه های هوس را
چون اسکلت های تاکستان های خشکیده
در دفتر نیستی
رقم خواهد زد
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۱ نظر:
نباشد روزی کهباشیم و بخشکیم
هستیم
چون عشقیم
نور
زیبا
زنده
و چه شیرین میوة ممنوع را چیدن
ارسال یک نظر