۱۳۸۷ اسفند ۳, شنبه

عشق سالهای وبا

عشق سالهای وباست ،
گمانم میوه ای خام خورده ای ،
یا شاید دستان لرزانت
به هراسی لذت بخش
گل ممنوعه ای چیده باشد ،
زمستان در راه است
خویش آشنای سالهای دور ،
بی شک سرمای سخت
ریشه های هوس را
چون اسکلت های تاکستان های خشکیده
در دفتر نیستی
رقم خواهد زد

۱ نظر:

ناشناس گفت...

نباشد روزی کهباشیم و بخشکیم
هستیم
چون عشقیم
نور
زیبا
زنده
و چه شیرین میوة ممنوع را چیدن