۱۳۸۷ اسفند ۳, شنبه

کوتاه

باز تو را چه می شود ؟
جان مرا تلاطمی
دست تو باز می نواخت
قلب مرا به اتفاق

هیچ برون نمی شود
زخمه چنگ و عود تو
زخمه بزن
تعب مکن
زهره اشتیاق را

۱ نظر:

ناشناس گفت...

هان مگو
چرا چرا
جان مگو
بیابیا
هر چه هم اوست را بگیر
هر چه که نیست را ببخش
کین همه
اشتیاق توست